برديابرديا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

بردیا عمرم نفسم عشقم

غربالگری نوبت اول

1393/5/28 9:05
نویسنده : مامانی
322 بازدید
اشتراک گذاری

جمعه كه رسيديم خونه همه خيلي ذوق زده شده بودن و براشون خيلي جالب بود كه تو دندون داري. همون جمعه شب دندونت ديگه كاملاً مشخص بود و لق شده بود. من همش مواظب بودم كه نيوفته تو دهنت. شنبه 15/4/92 با بابايي رفتيم  مركز بهداشتي درماني شهر زيبا تا آزمايش غربالگريتو انجام بديم. اونجا از دكتر دندانپزشك خواستيم كه يه نگاهي به دندونت بكنه و چون خيلي لق شده بود اگه امكان داره بكشدش. آقاي دكتر كه يه فرد ميانسال و درشت هيكلي بود اونقدر ذوق زده شده بود كه وقتي دندونت كشيد رفت و به همكاراش ميگفت: براي اولين بار دندون يه بچه سه روزرو كشيدم. (اون فكر ميكرد كه تو الان سه روزه هستي، در صورتيكه 6 روزه بودي) از پاشنه پات خون گرفتن و قرار شد چند روزه ديگه جوابشو بگيريم. ساعت 13:40 همون روز بند نافت افتاد. تا روز سه شنبه 17/4/92 خونه خاله مرضيه بوديم ، بعدش رفتيم خونه خاله فاطي. مامان بتول، خاله زهرا، خاله مرضيه، خاله سميه، خاله سونيا، آراد و هلنا هم اونجا بودن. ساعت 13:45 براي اولين بار با مامان بتول رفتي حمام. بعدازظهر همون روز خاله مريم به همراه نيلا، مامانش، ماما بزرگش، خاله و عمه اش اومدن ديدنمون. برات كادو آوردن. خاله مامان نيالا بهت يه ماشين angry birde داد و عمه اش يه خرس خوشگل پشمالوي ناز. بقيه هم پول بهت دادن. نيالا خيلي دوست داشت كه تو رو بغل كنه، خيلي دوست داشت و داره.

 

 

 

پسندها (2)

نظرات (2)

آیدا
28 مرداد 93 13:41
سلام منم مثله خودتون وبلاگ نویسم اگه وقت داشتین به سایت منم یه سر بزنین
چاره اینجاست
1 شهریور 93 8:33