معاینه پزشک اطفال و اتفاقات تو بیمارستان
بعد از اينكه ساعت ملاقات تموم شد بخش خلوت شد از همراهان خواستند تا بچه ها رو ببرن تا پزشك اطفال معاينه كنه. خاله فاطي تو رو برد. دكتر تو رو معاينه كرده بود و بهش گفته بود كه فردا دوباره به پزشك اطفالي كه براي معاينه مياد حتماً نشونت بده و اگر اون لازم ديد يه سونوگرافي از بيضه هات انجام بشه. منم كه توبخش استراحت ميكردم يواش يواش بيحسي بدنم كم شد و از بين رفت ولي درد خيلي شديدي تو ناحيه شكمم به سراغم اومد، و از شدت درد فرياد ميكشيدم طوريكه براي تسكينش بهم مسكن دادن. يه خورده كه دردم كمتر شد با خاله فاطي برات شير خشك درست كرديم و يه ذره يه ذره بهت دايم تا بخوري. من روي لثه پايينت متوجه يه برجستگي شدم كه به محض ديدنش حالم گرفته شد. پيش خودم گفتم آخه اين چيه ديگه روي لثه پسرمه. نكنه گوشت اضافه باشه. خلاصه كه خيلي ناراحت شدم ولي به روي خودم نياوردمو به خاله فاطي هم چيزي نگفتم. بعداز چند ساعت (تقريباً نصف شب )يهو متوجه شدم كتف سمت راستم و گردنم خيلي درد ميكنه طوريكه نفسم درنمياد و اگر دراز ميكشيدم يا مينشستم دردش چندبرابر ميشد. دوباره از درد فريادم بلند شد طوريكه حتي مسكنم اثري نداشت و من چند ساعتي راه مي رفتمو از درد گريه ميكردم. صبح دكتر اطفال دوباره تورو معاينه كرد و گفت سونوگرافي حتماً انجام بشه. شنوايي سنج هم اومد و گوشاتو معاينه كرد و گفت گوشات واكنشي به دستگاه نشون نداده و بايد يك ماه ديگه دوباره بري براي تست شنوايي سنجي. اونجا دوباره حالم گرفته شد و ناراحت شدم. بابات اومده بيمارستان. ديد من حالم خيلي بده و از درد گريه ميكنم .به پرستارا گفت: يه فكري به حالش بكنيد، داره از درد به خودش مي پيچه. دوباره بهم مسكن زدن ولي تأثير زيادي نداشت. خاله فاطي كه خيلي نگران بود تو رو برداشت و با بابايي رفتن براي انجام سونوگرافي. دكتر سونوگراف بعد از انجام سونوگرافي گفته بود كه بيضه هات هنوز پايين نيومده و در حفره شكمي قرارداره. خالي فاطي كه قبل از اون خيلي ناراحت بوده و گريه ميكرده (در ضمن نذر و نياز كرده بود كه مشكل خاصي نباشه)،باشنيدن حرفهاي سونوگراف خيالش كمي راحت ميشه. بعد با تو برگشت توي بخش. بابايي هم كاراي ترخيص و انجام داد و حول و حوش ساعت 2 بعدازظهر رفتيم خونه خاله مرضيه.


معاینه پزشک اطفال و اتفاقات تو بیمارستان 
