برديابرديا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

بردیا عمرم نفسم عشقم

روزهای آخر

1393/5/25 14:04
نویسنده : مامانی
212 بازدید
اشتراک گذاری

اين روزاي آخر هم زود ميگذره هم دير. از طرفي باورم نميشد كه تقريباً 9 ماهو پشت سر گذاشتم و نازنينم تو وجودم  شكل گرفته، جون گرفته، رشد كرده و بزرگ شده و داره آماده ميشه كه با اومدنش همه مارو خوشحال كنه. خصوصاً خودم، چون با تمام وجودم، با روحم، با جسمم حست كردم و مراقبت بودم تا به سلامتي بياي پيشم، تا ببينمت و از ديدنت لذت ببرم، تا بغلت كنم و همه عشقمو نثارت كنم. ولي از طرف ديگه دير ميگذشت چون تو حسابي بزرگ شده بودي و درد پشت و پهلوهام بيشتر شده بود،  دستام خيلي درد ميكرد و مثل چوب خشك ميشد. ديگه از خدا ميخواستم اين روزها زودتر بگذره و تو به دنيا بياي.(گرچه الان براي اون روزا خيلي دلم تنگ ميشه ، براي روزايي كه تو وجودم حست ميكردم ، خيلي قشنگ و غيرقابل توصيفه" عاشقتم جيگرم، دوست دارم") يكشنبه 2/4/92 رفتم بيمارستان براي چكاپ نهايي. دكتر سونوگرافي فيزيكال رو ديد و گفت كه يكشنبه هفته آينده ساعت 9 صبح برم بيمارستان تا براي زايمان آماده بشم .

پسندها (1)

نظرات (0)