جواب تست غربالگری دوم و ماجراهای بعد از اون
عزيز دلم ، بردياي ماماني پنج شنبه بعد ازظهر 19/11/91 بابايي رفت آزمايشگاه نيلو و جواب تست غربالگري رو گرفت. دكتر آزمايشگاه به يه موردي اشاره كرده بود و به بابايي گفته بود كه با دكتر درميون بذاريم و اگر لازم بود دوباره سونوگرافي انجام بديم. شنبه بعدازظهر 21/11/91 من با خاله مرضيه و آراد رفتيم پيش دكتر آقايي. دكتر تا جواب آزمايشو ديد گفت كه بايد هرچه زودتر تست آمنيوسنتز بدم. من از حرفهاي خانم دكتر خيلي نگران شدم و زدم زير گريه. تو ماشين كه برميگشتيم درحين رانندگي نمي تونستم خودموكنترل كنم و همش گريه ميكردم. خاله مرضيه ميگفت نگران نباش هنوز هيچي معلوم نيست، آزمايشو انجام بده مطمئنم كه هيچ مشكلي پيش نمياد. باهم اومديم خونه خاله مرضيه. يادمه تا وارد خونه شدم عمو علي ازم پرسيد چه خبر منم طاقت نياوردم و زدم زير گريه. بيچاره اونم از خاله مرضيه پرسيد كه چي شده بعدش اومد گفت كه بيخودي نگراني تا آزمايش ندادي كه نميشه هيچ قضاوتي كرد. شب بابات اومد، اونم ناراحت بود. از شانس ما فرداش 22 بهمن بودو تعطيلي رسمي. دوشنبه با بابايي رفتيم براي انجام تست آمينيو سنتز اونجا ازمون رضايت نامه گرفتن تا تست رو انجام بدن چون ميگفتن خدايي نكرده احتمال سقط وجود داره. با نگراني و دلهره آزمايشو انجام دادم و همش خدا خدا ميكردم كه همه چيز خوب باشه و تو صحيح و سالم باشي. دكتر برام يك هفته استراحت نوشت تا اتفاقي برات نيوفته، منم خونه خاله مرضيه موندم. قرار شده بود سه شنبه از آزمايشگاه زنگ بزن و خبر بدن كه جواب آزمايش چيه (البته بخشي از آزمايشو) منم دل تو دلم نبود همش منتظر زنگ موبايلم بودم بالاخره بعداز ظهر زنگ زدن و خبر خوشو بهم دادن و گفتن خانم نگران نباش بچه سالم سالمه واي نميدوني كه چقدر خوشحال شدم خاله اينا هم خبرو شنيدن و از نگراني دراومدن به باباتم زنگ زدم و خبر دادم.


جواب تست غربالگری دوم و ماجراهای بعد از اون 
