برديابرديا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره

بردیا عمرم نفسم عشقم

قبل از بارداری و خبر باردار شدن

1393/5/25 8:55
نویسنده : مامانی
188 بازدید
اشتراک گذاری

برديا جون من و بابا حدود 9 سال از ازدواجمون گذشته بود كه تصميم گرفتيم يه بچه ناز و قشنگniniweblog.com كه تو باشي بياي به  زندگموي و رنگ و بوي تازه اي به حالو هواي زندگيمون بدي. سه شنبه 9/8/91 از سر كار كه برميگشتم از داروخانه baby chek خريدم  با هيجان زيادي تست گرفتم و جواب مثبت بود خيلي خيلي خوشحال شدم با بابات تماس گرفتم و بهش خبر ني ني دار شدنمو دادم . دومين كسي كه بهش اين خبر خوبو دادم همكارم خانم وهاب بود بهش زنگ زدمو خبر دادم يادم كه اونم خيلي خوشحال شد و فرداش كه رفتم سركا اومد بغلم كردو منو بوسيد و دوباره بهم تبريك گفت.  چهارشنبه 10/8/91 صبح رفتم آزمايشگاه بيمارستان بهمن و آزمايش خون براي تست بارداري دادم و بعدازظهر با خانم وهاب (خاله اعظم) رفتيم پيش دكتر آقايي كه مطبش تو شهرك اكباتان بود.  دكتر جواب آزمايشو ديد و  سونوگرافي كرد و بهم تبريك گفت، وزنم اون موقع كه چهار هفته  بود كه خدا تورو از بهشتش بهم داده بود 5/58 كيلو بود. در ضمن دكتر برام آزمايش غربالگري و سونوگرافي نوشت و گفت كه بعد از 12 هفتگي برم و انجام بدم. حدود دو ، سه هفته  بعد به مامان بتول و خاله ها گفتم. يادم كه بعدازظهر رفته بوديم خونه مامان بتول ( خيابان بهار شمالي كوچه اقاقيا ) خاله مرضيه و آرادو عمو علي با خاله سميه هم اونجا بودن. حرف بچه دار شدن شد و اونا همش بهم ميگفتن اگه بچه ميخواي ديگه بيار والا خيلي دير ميشه اونجا بود كه بهشون گفتم كه توي نازنينو خدا به من داده و تو وجودم دارم ازت مراقبت ميكنم. همشون خيلي خوشحال شدنو بهم تبريك گفتن.

پسندها (1)

نظرات (0)